دوستت دارم پدر

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

کسب درآمد کسب درآمد

مرد درحال تميز كردن اتومبيل تازه خود بود كه متوجه شد پسرش تكه

سنگي برداشته و بر وري ماشين خط مي اندازد . مرد با عصبانيت

 دست كودك را گرفت و چندين مرتبه ضربات محكمي بر دستان كودك

 زد بدون اينكه متوجه آچاري كه در دستش بود شود در بيمارستان

كودك به دليل شكستگي هاي فراوان انگشتان دست خود را از دست داد .

وقتي كودك پدرخود را ديد با چشماني آكنده از درد از او پرسيد : پدر

انگشتان من كي دوباره رشد مي كنند ؟

مرد بسيار عاجز و ناتوان شده بود و نمي توانست سخني بگويد ،

به سمت ماشين خود بازگشت و شروع كرد به لگد مال كردن

 ماشين ... و ناگهان چشمش به خراشيدگي كه كودك ايجاد كرده بود

 خورد كه نوشته بود :

"دوستت دارم پدر"

...
نویسنده : یوسف فرهنگ بازدید : 62 تاريخ : 19 / 12 / 1393 ساعت: 16:36